کلاس بعد از ان درس آمار بود که ساعت یک بعدازظهر شروع میشد بعد از سپری شدن کلاسها به خوابگاه رفتم .روز خوبی بود ....

زمان به سرعت میگذشت نیمسال اول بزودی به پایان می رسید مجبور بودم برای امتحان اماده شوم

تمام وقتم را به مطالعه کردن اختصاص میدادم نیمسال اول تمام شد توانستم معدل خوبی کسب کنم

اما

 از انجا که میدانستم  به خانواده ام از نظر مالی  فشار می اید تصمیم گرفتم به دنبال کار بگردم ... به عسلویه رفتم و بعد از پیگیری در یک شرکت پیمانکاری به عنوان کمک حسابدار مشغول بکار شدم از عسلویه تا بندرعباس ۸ ساعت راه بود تضمیم گرفته بودم ترم دوم به بعد طوری انتخاب واحد کنم که هم به کارم برسم و هم بتوانم سر کلاس حاضر باشم از شنبه تا چهارشنبه عسلویه بودم وپنج شنبه وجمعه به بندرعباس می امدم . بالاخره ۴ سال گذشت تمام نیمسالهای تحصیلی یکی پس از دیگری سپری شد . و در دوران تحصیلی هیچ درسی مردود نشدم سرانجام مدرک کارشناسی ام را در رشته حسابداری با معدل متوسط اخذ کردم ...

حالا باید دنبال کار میگشتم .از محیط عسلویه خسته شده بودم وبا خوشحالی د ر شهر خودم یعنی بندرعباس دنبال کار گشتم وهر آزمونی را امتحان می دادم  بانک کشاورزی بانک مسکن اداره بازرگانی موسسه مهر موفق به کسب حد اکثر امتیاز شدم اما در مراحل بعدی نمیدونم به چه دلیلی حذف می شدم الان در شرکت مشغول بکارم وهم چنین در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل میدم .

ببخشید سرتون رو درد اوردم فقط خواستم بگم هیچوقت ناامید نشید .عاشق بچه های موفقی مثل شماهستم ..لطفا از موفقیتهاتون برام بگید .................